شهدای مدافع حرم
خانه / خاطرات / 8شبانه‌روز جست‌و‌جو برای غریبی آشنا
(نفر دوم از سمت راست)

8شبانه‌روز جست‌و‌جو برای غریبی آشنا

با زخمی که در دومین شب عملیات برداشتم، برگشتم نجف‌آباد. یک‌روز که برای تعویض روزانۀ پانسمانم رفته بودم، 2نفر سراغم را از مادر گرفته بودند. پدر و مادر «عبدالرحمن رحمانی» اهل دهنو بودند که فرزندشان در سومین روز عملیات والفجر۸  همراه تعداد دیگری از بچه‌های اطلاعات در مدرسه شیمیایی شده بود. او خواب بود و عمیق‌تر از بقیه شیمیایی شده بود. گفته بودند چون همزمان با من مجروح شده، احتمالاً «سلیمانی می‌دونه کجاست.»

– می‌دونیم تا تهران رفته ولی الآن ازش بی‌خبریم!

– خوب من چی کار کنم؟

– باید بچۀ ما را پیدا کنی!

– آخه با این وضعم!

– ما نمی‌دونیم، چه‌طور اون وقت که کاریش داشتید، این حرفا نبود؟!

مجبور شدم و پذیرفتم. با دائی عبدالرحمن سوار بر یک وانت تویوتا رفتیم تهران. 8شبانه‌روز هر جا که احتمال داشت را سر زدیم. از فرودگاه گرفته تا بیمارستان‌های مختلف و ستاد شهداء. تا بیمارستان شریعتی برای اعزام به خارج برده بودند ولی مسئولش ‌گفت: «موقع اعزام غایب بود.» در لیست شهدا نیز اسمی از او ثبت نکرده بودند.

در نهایت، دائی‌اش دلش به حال خراب من سوخت و گفت: «دیگه بسه، برگردیم.»

پیکر شهید عبدالرحمن رحمانی به دلیل شدت جراحات شیمیایی، سیاه و غیر‌قابل شناسایی می‌شود و مدتی بعد از این اتفاق، در نهایت پیدا می‌شود.

حمید ایمانیان یکی از نیروهای اطلاعات  دلیل شدت جراحات عبدالرحمن رحمانی را بازگشتش به مدرسه برای آوردن ماسک سایر نیروها عنوان کرده است.

(راوی: احمد سلیمانی از نیروهای اطلاعات عملیات لشکر۸ نجف اشرف)

توضیح تصویر:اسفند۶۴- عملیات والفجر۸- پشت جاده فاو به البحار-از چپ به راست: محسن رضایی ،احمد سلیمانی و حسین رفاهی از نیروهای اطلاعات عملیات (به ترتیب در خمینی شهر، نجف آباد و یزد ساکن هستند).

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

«پِیک‌شدن» فرماندۀ گردان

اواخر تابستان63 همزمان با ادامۀ آموزش‌های گردان‌یاسر، احمد کاظمی طی یکی از سرکشی‌های منظم خود ...