شهدای مدافع حرم
خانه / اخبار / ما با مردم تكميل مي شويم
شهید حاج احمد کاظمی

ما با مردم تكميل مي شويم

آخرين سخنراني شهيد كاظمي در لشكر 8 – سال 1384

با سلام  و درود به ارواح طيبه شهدا، مخصوصاً شهداي عزيز لشكر پرافتخار نجف اشرف، چه شهدايي كه از استان اصفهان هستند مثل شهيد صنعتكار، شهيد مجبد كبيرزاده، شهيد نورمحمودي و شهداي گمنامي كه افتخار مضاعفي پيدا كرده اند؛ استان اصفهان يكي از برجستگيهايش شهدايش است.

در رأس اين شهدا حسين خرازي عزيز در اصفهان و لشكر نجف و سلام بر آقا مهدي باكري كه از مؤسسين لشكر نجف است. از همين جا سلام داريم به روح ملكوتي اما شهيدان و عرض سلام و ادب به محضر رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و فرماندهي كل قوا، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي .

خوشحال شدم امروز؛ احتمالاً بعد از قريب 10 سال، توفيق پيدا كردم مجدداً به پادگان عاشورا، جمع شما عزيزان لشكر نجف حاضر شدم. ابتداي صبح محضر شهداي لشكر نجف رسيديم و عرض ادب و احترام كرديم به شهداي قهرمان و بسيجيان دلاور خيبر و بدر و بيت المقدس و كربلا والفجر 8 و همه عملياتهايي كه لشكر در آن ها شركت داشت. حقيقتاً وقتي كه در همه جا، در همه محلهاي گلزار شهدا وارد مي شويم و توفيق پيدا مي كنيم كه سرخاك مطهر اين بندگان خاص خدا حاضر شويم. يك لحظه درنگ و تأمل به انسان مي گويد: يك بچه كه متولد سال 1350 بود و سال 1364 يا 1365 شهيد شده دنبال چه چيزي آمده و در پي چه چيزي بوده است؟ اين سن و

تصاویر شهيد كاظمي  جهت چاپ

تصاویر شهيد كاظمي جهت چاپ

سال، سن و سالي نيست كه در سخت ترين مبارزات، انسان قرار گيرد. سن و سال، سن و سال رشد و تفريح و استراحت و مقدمه اي بر جواني است. يك نفر  و دو نفر و سه نفر هم نيستند. پاسخ اين پيدا نمي شود الا اينكه به اصل موضوع پي ببريم. موضوع چه بود؟ انقلاب اسلامي با عنايت خدا جهاد در راه خدا، حاكميت عبد صالح خدا، حضرت امام (ره) پيروز شد و اين پديده باعث شد كه گوي سبقت به وجود بيايد. يك حركتي بود كه در اين مبارزه سن و سال هيچ ملاكي نبود و فقط سبقتي بود

براي رسيدن به يك هدف و مجاهدت در راه يك هدف، و خب انسانهاي بزرگي موفق شدند در اين حركت  و مبارزه به پيروزي نهايي دست پيدا كنند كه همان تسليم شدن واقعي به درگاه حضرت حق تعالي و پيوستن به اين راه و شهيد شدن بود. به واقعيت كلمه، به معناي واقعي «شهيد». هيچ گاه نمي توانيم با هر نگاهي، نگاهي كه پاك نباشد، اسمي از شهيد بياوريم؛ چه شهيدي كه شناخته شده باشد. چه آن شهيدي كه در قبل از شهادتش آدم آن را بشناسد. زهي سعادت، سعادت بزرگي است، آدم مي رود به گلستان همين شهداي نجف آباد بچه هاي 15 و 16 ساله، يكباره آدم ياد مي آورد از اردوگاههاي قبل از عمليات خيبر و بدر وقتي توي گردانها جمع مي شدند روي سرشان ملائك و فرشتگان خاص خدا مباهات مي كردند. چي بود آن روز؟ كدام يك از ملاك ها و معيارها براي آنهايي كه جبهه رفته و نرفته بودند مشخص شده بود، آن روز كي مي گفتند كه هر كسي به جبهه رفت مي تواند به دانشگاه برود و بچه اش از سربازي معاف مي شود؟ جانباز بشود به او تسهيلات مي دهند؟ آنها هيچ كدام كه موظف نبودند.سرباز كه نبودند، پاسدار و ارتشي كه نبودند.يك نيروي دلداده به راه خدا بودند. به معناي واقعي يك مجاهد في سبيل الله تسليم شده مي آمدند و تلاش مي كردند زود بپيوندند. اين اتفاق صورت گرفت و اين امتحان الهي و اين امكان مشخص شده جهاد، يك عده زيادي از آن بهره بردند، يك عده اي كه ماها هستيم و از اين فيض الهي جا مانديم و توفيق پيدا نكرديم ولي درك كرديم شهيد را. درك كرديم از خودگذشتگي، اخلاص و صادق بودن را، درك كرديم بنده شدن را دركش حالا يا تلاشي بود كه خودمان داشتيم و بخشي از آن در خودمان شكل گرفت و به وسيله همان بندگان خاص خداي متعال به آن رسيديم. ديديد فلاني داشت دعا مي كرد و ديديد فلاني به مادرش گفت كه من ديگر بر نمي گردم. ديدي داشت از همه حلاليت مي طلبيد و خيلي هاشون كه ديگه خيلي خودشونو نزديك كرده بودند، مي گفتند ما چند وقت ديگه شهيد مي شويم؟ يكي، دو تا و سه تا هم نبودند. خيلي از آنها بودند. حالا آيا اين موضوع تمام شد و خاص يك مقطع زماني بود و پايان يافت. يا اين كه نه، هست ولي يك جور ديگه هست. از يك راه پر مشقت تري است، قبلاً يك راهي ساده بود، با راحتي مي شد گذر كرد  ولي حالا راه كمي سخت تر است.

تصاویر شهيد كاظمي  جهت چاپ

تصاویر شهيد كاظمي جهت چاپ

بايد از كوهها عبور كرد، امروز آن روز است. البته امروز امتيازهاي خيلي بيشتري دارد. همين جور كه سختي مي كشيم، نسبت به سختي مزد بيشتري مي گيريم برنامه عوض نشده، خداي متعال هنوز اين دلها را باز گذاشته و اختيار داده و گفته كه اين سير كمال و اخلاص و فداكاري، همه هست. مقدماتش هم بسيار هست و از گذشته هم كمي بيشتر هست. اينكه آن زمان در جامعه ما و رفتارهاي اجتماعي ما مسائل دست و پا گير خيلي كمتر بوده ولي امروز بيشتر است. پس امروز چسبندگي براي نزديك شدن به اين راه براي متصل شدن بيشتر است و آدم راحت مي فهمد كه اين خير است يا شر و اين خوب است يا بد. پس راه فداكاري، ايثار، از خودگذشتگي و شهادت باز باز است يعني هيچ محدوديتي وجود ندارد كه پاسدارهايي كه در جنگ بودند. با شهدا بودند، يك شهيد باشند. امكانش هم در همين سازمان ها، در لباس مقدس سپاه، در جمع پاسدارها بودن است. حالا يك واماندگي وجود دارد و آن واماندگي خيلي حسرت آور است و آن اين است كه ما همه چيز را ديده باشيم و وا بمانيم و مسير و خط را عوض كنيم و به سمت ديگري برويم. اين سمت ما را نسبت به گذشته يا بي تفاوت مي كند كه آن باز هم 2 بخش دارد يا آنكه ما را معارض مي كند كه آن هم 2 بخش دارد. بي تفاوتمان بكند اين است كه عملاً رو برگردانيم، بگوئيم نه براي چي، اصلاً چرا جنگ، اين حرفها نيست. يكي هم ظاهري اين كارها را نكنيم و قلبهايمان برگردد. دلمان نباشد و بگوئيم كه جنگي بوده، يك عده كشته شدند و رفتند. اين هم همواره در دلمان به عنوان ذكر داخلي تلقين كنيم. آنهائي هم كه تبهكاري مي كنند و به لجاجت مي افتند و لجبازي مي كنند و به عناد دست مي زنند. يك بخششان هستند و يك بخششان در راستاي تخريب قدم بر مي دارند و اين يك عده شان معارض مي شوند و يك عده شروع مي كنند به تخريب كردن، چرا جنگ آن وقت كه قرار بود با فلان رقم تمام بشود. نشد و مي روند به بالا بالاها و همه چيز را زير سوال مي برند كه خدا نكند كه ما از هيچ كدام از اين دسته باشيم و خدا كند هميشه در راه باشيم و اسم شهيد به ما انرژي بدهد و نگاه به عكس يك شهيد كه مي كنيم روحمان زنده شود و به حسرت بيفتيم و در اين حسرت شروع كنيم به درس گرفت. ما بادي از اين جنس باشيم كه الحمدالله شما از اين جنس هستيد. يه وقتي به فكر افتادم جلوي پادگان ولي عصر(عج) تهران يك تابلوئي نصب كنيم كه اين تابلو تذكر باشد و بگوئيم كه مردم، خواهرها، مواظب باشيد كه اين شهدا مي آيند و جلويتان را مي گيرند و مي گويند كه ما در مملكت ايران شهيد شديم كه دين خدا حاكم شود. شما پا روي خون ما گذاشتيد  ما يكي از طلبكاران شما هستيم و حالا از شما شكايت داريم. همين كه فكر مي كردم گفتم، خب! اگه حالا عوض شديم، به ظاهر احمد كاظمي بوديم ولي باطنمان يك بنده روسياه خدا بود و رفت تو اون دنيا و يك بسيجي تك تيرانداز يكه هيچ كس او را نمي شناخت بگويد كه آقاي كاظمي وصف تو را توي جنگ شنيده بوديم كه تو يك رزمنده هستي و من هم توي چنگ در لشكر 27 رسول بودم، به اين اسم تو افتخار مي كردم ولي وقتي كه شهيد شدم عالم به رويم باز شد ديدم كه تو كي هستي و خدايي نكرده روي از ما برگرداند…. لحظه به لحظه كار ما، نيت ما، گفتار ما را شهدا ناظر هستند خلوت و عبادت و نيت ما را نيز ناظر هستند. نيت ما در سپاه چيست؟ براي چه وارد سپاه شديم؟ كجا را اشغال كرديم، كجا را گرفتيم، اون وقت آنهايي كه در راستاي اهداف بودند، مي گويند. خدايا! ما به اين هم رزم خودمان افتخار و مباهات مي كنيم و اگر برعكس باشد رويشان را بر مي گردانند و مي گويند خدا از شما نگذرد كه چگونه داريد در حق ما ظلم مي كنيد.

آخرين سخنراني شهيد كاظمي در لشكر 8 – سال 1384

آخرين سخنراني شهيد كاظمي در لشكر 8 – سال 1384

اصلاً به اين موضوع شك نكنيد و اين را يادداشت كنيد و يادداشت را نيز دنبال خود ببريد. شب اول قبر اگر با اين مواجه نشديد برگرديد بيائيد تا با هم مذاكره كنيم. شهيد وعده خداست و جزء اهداف آفرينش است. من واقعاً وقتي خدمت آقا رسيدم براي مباحث نيروي زميني ديدم كل و بن نيروي زميني را مي داند. خداوند از همه چيز به ما بهترين را داده است. مردم ما را دوست دارند و دلشان مي خواهد كه با ما باشند. مردم جائي كه كارشان گير مي كند مي گويند كه پاسدارها بيايند.

ما با مردم تكميل مي شويم و مفهوم پيدا مي كنيم. در كشوري قرار داريم كه بهترين ژئوپوليتيك را دارد. ما در موقعيتي قرار داريم كه قدرت اول منطقه هستيم، به لطف خدا و خون شهدا، ما يك قدرت بزرگ شده ايم، در علم بالا رفتيم، اقتصاد عالي و يك حكومت محكم مردمي داريم. هيچ چيز كم نداريم، بايد خودتان را شايسته چنين قدرت و حكومت مردمي اي بدانيد… ما همه با هم آمده ايم و بايد با هم از اين دنيا برويم، قبراتون را توي همين پادگانها بدونيد. اساس و پايه رزم بايد محكم باشد، بستر بسيجيان را فراهم كنيد. بيدار و زنده بايستيد. ما يك حكومت ماندگار و هزار ساله داريم، بايد نسل آينده را بسازيم و به فكر جوانها و بسيجيان باشيم.

آخرين سخنراني شهيد كاظمي در لشكر 8 – سال 1384

یک نظر

  1. سلام علیکم . برادر یه شماره ازتون دارم خیلی وقت بود می خواستم تماس بگیرم توفیق نشد . خوشحال میشیم با ما همکاری داشته باشین وتا بتونیم سایت شهید کاظمی رو رونق بیشتری بهش بدیم. منتظر تون هستم

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

تلاش برای فرار از اسارت

سه چهار نیروی باقی مانده از گردان طفلان‌مسلم، با اتمام مهمات آمادۀ اسارت می‌شوند؛ ضمن ...