شهدای مدافع حرم
خانه / جهادسازندگی / شهيد حاج عبدالرضا بي‌ريايي

شهيد حاج عبدالرضا بي‌ريايي

قائم‌مقام و فرمانده‌ي گردان مهندسي امام علي(ع) جهادسازندگي نجف‌آباد

عبدالرضا بي‌ريايي به سال ۱۳۳۹ هجري شمسي در شهر تهران ديده به جهان گشود. در دوران كودكي استعداد و نبوغ سرشارش آشكار شد و اين امر بر هيچ يك از دوستان و آشنايان پوشيده نبود. ايمان و اعتقاد محكم به خداوند متعال از همان زمان در زواياي وجود او ريشه دواند. او كودكي مؤمن و باتقوا بود، به طوري كه مـادراش درباره‌ي او گفت: از سن ۹ سالگي نماز مي‌خواند و روزه‌هاي خود را مي‌گرفت.

چند سال پيش از انقلاب، به همراه خانواده به نجف‌آباد ـ موطن اصلي‌اش ـ بازگشت. وي در هنرستان فني طالقاني آن شهرستان تحصيل كرد و موفق به اخذ ديپلم شد.

عبدالرضا در زمان حكومت رژيم پهلوي به طور آشكارا از رژيم شاه ستمگر انتقاد مي‌كرد به طوري كه يك بار توسط شهرباني نجف‌آباد دستگير شد و تحت شكنجه‌هاي شديد قرار گرفت، ولي با اوج‌گيري انقلاب اسلامي او را آزاد كردند. عبدالرضا در تظاهرات انقلابي نيز فعال بود. همچنين همراه جمعي از دوستانش مدرسه را به اعتصاب كشيد و در آن جا نماز جماعت برپا كرد. وي در چاپ و تكثير اعلاميه‌هاي امام نيز نقش داشت.

با پيروزي انقلاب اسلامي، عبدالرضا خود را آماده كرد كه مانند سربازي فداكار و پرتلاش به دفاع از دستاوردهاي مقدس جمهوري اسلامي بپردازد. در نخستين فعاليت خود پس از انقلاب، به سبب علاقه‌ي زياد به شهيد محمد منتظري، دعوت آن بزرگوار را لبيك گفت و به همراه عده‌اي از برادران، به منظور صدور انقلاب اسلامي و رساندن پيام اسلام به گوش محرومان لبنان و نجات مستضعفان و نبرد با اسراييل غاصب، به لبنان اعزام شد.

با شروع جنگ تحميلي، بي‌ريايي كه خود آماده‌ي نبرد با دشمنان بود، همراه با نخستين گروه بسيجي به جبهه‌ي دارخوين اعزام شد و در عملياتي در منطقه‌ي فارسيات شركت كرد.

در جبهه‌ي فارسيات دشمن با تعداد زيادي تانك به رزمندگان اسلام حمله كرد و آنها از سه طرف به محاصره‌ي تانك‌هاي دشمن افتادند. نخستين تانك به وسيله‌ي حاج عبدالرضا منهدم شد، اين حماسه‌آفريني موجب شد كه ديگر برادران نيز به تانك‌هاي دشمن حمله و بيش از ۷۰ تانك را منهدم كنند و خود را از حلقه‌ي محاصره نجات بخشند.

او به همراه گروهي از دوستانش از جمله شهيد محمدعلي حجتي براي نخستين بار اقدام به تأسيس واحد زرهي كربلا كردند. مي‌توان حاج عبدالرضا بي‌ريايي را از مؤسسان تيپ‌هاي زرهي در منطقه دانست. او در اين مورد فرماندهي بسيار عالي و عجيبي داشت. هنگامي كه در واحد زرهي كربلا بود، نقش بسيار ارزشمندي را در عمليات پيروزمندانه و حماسه‌ساز«ثامن‌الائمه» (شكست حصر آبادان) ايفا كرد. در همين عمليات حاج عبدالرضا از ناحيه‌ي دست زخمي شد و بخشي از انگشتان دست راستش را در راه خدا هديه كرد.

پس از بهـبودي نسبي، خود را براي شركت در عمليات پيروزمندانه‌ي «طريق القدس» آماده كرد. از جمله خاطراتي كه از آن بزرگوار در يادها مانده اين است: در عمليات طريق‌القدس و در نهر«سابله»، دشمن پشت سر خود را مين‌گذاري كرده بود. پس از شكستن خط، برادران به مين برخوردند. بي‌ريايي با اينكه هنوز دست زخمي‌اش كاملا التيام نيافته بود، با رشادت و در مدت بسيار كوتاه همراه با تعدادي از برادران، راه عبور رزمندگان را باز كرد. وي با آنكه در واحد زرهي فعاليت مي‌كرد، ولي در عين حال در تمام زمينه‌هاي نظامي خبره و آشنا بود. حتي مي‌توانست تخريب‌چي ماهري هم باشد.

در اين عمليات (طريق‌القدس) بود كه دوست ديرين و يار هميشگي‌اش محمدعلي حجتي ـ فرمانده‌ي واحد زرهي كربلا ـ به شهادت رسيد و همچنين معاون وي، محمدباقر قادري نيز زخمي شد. بدين ترتيب حاج عبدالرضا فرماندهي را برعهده گرفت و بسيار مدبرانه و فعال عمل كرد تا اينكه سرانجام عمليات طريق‌القدس با پيروزي لشگريان اسلام به پايان رسيد.

در عمليات پيروزمند «فتح‌المبين»، بي‌ريايي به عنوان معاون واحد زرهي كربلا انجام وظيفه كرد و نقش بسيار مهمي در عمليات داشت. او و يكي از دوستانش به وسيله‌ي دو دستگاه پي‌ام‌پي، در مدت كوتاهي به قلب نيروهاي دشمن هجوم بردند و با اين عمل شجـاعانه و دلاورانه، يك تپــــه را از چنگـــال نيروهاي بعثي نجات دادند، اما عبدالرضا دوباره زخمي شد. وي پس از بهبودي نسبي به سرعت خود را به جبهه رساند و فعاليت خود را در واحد زرهي كربلا ادامه داد و در مرحله‌ي اول عمليات پيروزمند بيت‌المقدس شركت كرد. براي مراحل بعدي عمليات به سبب اينكه فرمانده و معاون زرهي لشكر نجف‌اشرف در مرحله‌ي اول شهيد شده بودند، او بنا به درخواست برادران واحد زرهي نجف‌آباد، فرماندهي اين واحد را برعهده گرفت. او تانك‌ها و نفربرهاي غنيمتي از دشمن را سازماندهي كرد و برادران زرهي را براي ادامه‌ي عمليات بيت‌المقدس آماده كرد.

با آزادي خرمشهر او به همراه برادران واحد زرهي نجف‌آباد به اهواز آمد و در آنجا به تعمير و آماده‌سازي تانك‌ها و نفربرها پرداخت، زيرا وي علاوه بر فرماندهي، در كار تعمير وسايل و تجهيزات نظامي نيز فعاليت مي‌كرد.

با شروع عمليات رمضان، حاج عبدالرضا بي‌ريايي فرماندهي يكي از گروهان‌هاي زرهي را به عهده داشت. در عين حال معاون يكي از گردان‌هاي پياده نيز بود. پس از اينكه فرمانده‌ي گردان پياده زخمي شد، او با فرماندهي بسيار عالي توانست نيروهاي گردان را به خوبي هدايت كند و به اهداف مورد نظر برسد.

پس از پايان اين عمليات، وارد جهادسازندگي نجف‌آباد شد و مسئوليت پشتيباني مهندسي جهادسازندگي نجف‌آباد را در عمليات‌هاي گوناگون برعهده گرفت. بي‌ريايي در مدت طولاني ـ حدود ۵ سال ـ در جبهه فعاليت كرد.

حاج عبدالرضا با آنكه هنگام ورود به جهادسازندگي هنوز زخم‌هايش از عمليات رمضان بهبود كامل نيافته بود، در عمليات محــرم شركت كرد. همچنين در عمليات والفجر مقدماتي به عنوان مسئول يكي از تيم‌هاي پشتيباني مهندسي جنگ جهادسازندگي نجف‌آباد، در عمليات والفجر۴ به عنوان مسئول جاده‌سازي در دل كوه‌هاي صعب‌العبور و در عمليات خيبر براي ساخت جاده‌ي سيدالشهدا(ع) به عنوان مسئول پشتيباني مهندسي جنگ جهاد و نيز شب‌ها به عنوان راننده، فعاليت مي‌كرد. در عمليات‌هاي بدر و والفجر۸ نيز شركت داشت.

سرانجام اين انسان پر جوش و خروش و رزمنده‌ي دلاور جبهه‌هاي جنگ حق عليه كفر ـ كه وجود پراثر خود را و قف جبهه كرده بود ـ چند روز بعد از عمليات والفجر۸، در شبي پرحماسه به وسيله‌ي تركش خمپاره‌ي دشمنان بعثي، روح پاكش در تاريخ ۱۲/۱۲/۱۳۶۴ به رضوان خداي‌تعالي اوج گرفت و به قله‌هاي فتح و سعادت رسي

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

شهيدان فرمانده ((مهندسي – رزمي جنگ )) درفروردين – ارديبهشت – خرداد

رديف نام و نام خانوادگي سمت تاريخ شهادت فروردين ارديبهشت خرداد استان اعزامي ۱ مصطفا ...