شهدای مدافع حرم
خانه / اخبار / خاطراتي از سردار شهيد حاج احمد كاظمي به نقل از سردار رحيم صفوي
مردم مومن و انقلابي نجف آباد، در آستانه عيد قربان كه درس فداكاري و جهاد در راه خدا را به انسان هاي مؤمن مي دهد و پرشكوه ترين جلوه ايثار و عبوديت بندگان صالح خدا در برابر خالق جهان هستي است،

خاطراتي از سردار شهيد حاج احمد كاظمي به نقل از سردار رحيم صفوي

مردم مومن و انقلابي نجف آباد، در آستانه عيد قربان كه درس فداكاري و جهاد در راه خدا را به انسان هاي مؤمن مي دهد و پرشكوه ترين جلوه ايثار و عبوديت بندگان صالح خدا در برابر خالق جهان هستي است،

 

بسم الله الرحمن الرحيم،

باز بسم الله الرحمن الرحيم، اعوذ بالله من شرالشيطان الرجيم ، صدق الله العلي العظيم،

بعد همه اش خدا را قسم مي دهد، خدايا شهادت در راه خودت را نصيب من كن، آدم بي تابي بود. او در تمام اين دوره بي تاب بود براي اينكه به مقصد برسد، هميشه مي گفت: شهدا بُردند و ما مانديم، مي دانيد آنها دارند به ما نگاه مي كنند، آنها لذت مي برند، دور هم هستند و بعد خدا را قسم مي داد با گريه كه شهادت را نصيبش كند وخدا هم شهادت را نصيب او كرد.

«برخي از مومنان بزرگ، بزرگ مرداني هستند كه به عهد و پيماني كه با خدا بستند كاملا وفا كردند و بر آن عهد و پيمان ايستادگي كردند تا در راه خدا استقامت ور زند، برخي از آنان به شهادت رسيدند و برخي به انتظار فيض شهادت مقاومت كردند و عهد و پيمان خود را تغيير ندادند.»

مردم مومن و انقلابي نجف آباد، در آستانه عيد قربان كه درس فداكاري و جهاد در راه خدا را به انسان هاي مؤمن مي دهد و پرشكوه ترين جلوه ايثار و عبوديت بندگان صالح خدا در برابر خالق جهان هستي است، فرزند شجاع و قهرمان شما و فرزند صالح امام بزرگوار مان، دلاور جبهه هاي غرب و جنوب، سرلشكر شهيد احمد كاظمي فرمانده نيروي زميني سپاه، سرتيپ پاسدار شهيد غلامرضا يزداني فرمانده توپخانه نيروي زميني و سرتيپ پاسدار، شهيد نبي الله شاهمرادي معروف به سردار حنيف كه مسئول اطلاعات نيروي زميني بود، قرباني درگاه خدا شدند وبه عزت و شرف شهادت نائل شدند. خانواده هاي محترم، جوانان برومند، علماي بزرگوار نجف آباد، مردم ولايت مدار نجف آباد، محور سخنراني بنده، من پاسخگويي به اين سوال است كه اين شهيدان كه بودند وچه كردند. براستي شهيدان را شهيدان مي شناسند. 23 هزار شهيد اصفهان و شهيدان نجف آباد، فرمانده خودشان، شهيد كاظمي را مي شناسند كه چه كسي بود و چه كرد.

خداي شهيدان همه را بهتر مي شناسد چرا كه خداوند رب شهدا است و ربّ صالحين است خداوند آنها را خلق كرده، رشد داده، در مسير اسلام و ائمه اطهار(ع) هدايت كرده و زمانيكه اسلام عزيز، ملت ايران و انقلاب اسلامي احتياج به دفاع و فداكاري داشت، خداوند اينان را به عنوان سربازان و سرداران مدافع اسلام و قرآن، سربازان دفاع از انقلاب اسلامي انتخاب كرد و روزهاي سختي كه ملت ما و اسلام ما غريب بود، زمانيكه ضد انقلاب در داخل و خارج براي براندازي اين كشور به يكديگر دست داده بودند و سياست مدارهاي نالايقي همچون بني صدر و ليبرال ها جز تسليم شدن مناطقي از كردستان و يا سازش با آمريكا را براي بيرون كردن دشمنان بعثي عراق از سرزمينهاي اشغالي جنوب راه ديگري را پيشنهاد نمي دادند در آن مقطع حساس و سرنوشت ساز اوايل انقلاب و تاريخ ايران اسلامي اين شهيدان سرافراز به فرمان امام و مقتدايشان به كردستان شتافتند تا ضد انقلاب را ريشه كن سازند و مردم مظلوم كردستان را از سلطه ضد انقلاب نجات دهند و هنوز كردستان به طور كامل برخي از شهرهايش هنوز آزاد نشده بود كه با جنگ تحميلي اين شهيدان، سردار بزرگ اسلام شهيد كاظمي بهمراه ديگر سرداران رشيدي چون يزداني به جبهه هاي جنوب شتافتند.

مردم مظلوم آبادان شهيد كاظمي را مي شناسند، اگر نبود امثال كاظمي ها كه در جبهه فيّاضيّه در شمال آبادان جلوي دشمن صدامي مسلح به پيشرفته ترين تجهيزات شرق و غرب را بگيرد، آبادان سقوط كرده بود. در آزادسازي آبادان نيز شهيد كاظمي و شهيد خرازي جزء محورها و فرماندهان آزادي بخش آبادان بودند، از پنجم مهرماه سال 60، و در طول 8 سال دفاع مقدس جبهه هاي بزرگ را اين فرمانده شجاع خردمند، انقلابي، فكور، مومن، خاضع و خاكي ما فرماندهي كرد و لشكر 8 نجف را سازمان داد،آموزش داد، تجهيز كرد.

كوههاي سر به فلك كشيده وپر از برف كردستان و دشتهاي سوزان خوزستان شهيد كاظمي را مي شناسند در فتح و آزادي بستان محور بود.

در فتح المبين جبهه رقابيّه را ايشان شكافت و در فتح المبين آنكه بزرگترين پيروزي را با دور زدن دشمن آفريد، تيپ 8 نجف ايشان بود. او و شهيد بزرگوارآقا مهدي باكري با نيروهاي خود ارتفاعات ميشداغ و تنگه ذليجان را دور زدند، (چيزي كه افسران عالي رتبه عراق باور نمي كردند) در اين عمليات، يكطرف شهيد كاظمي دشمن را احاطه كرد و يكطرف شهيد حسين خرازي از ارتفاعات بلند تيشكن تنگه عين خوش را تصرف كرد.

شهيد كاظمي در تمامي عملياتها به عنوان فرمانده اي بودكه با نبوغ وخلاقيت دشمن را به زمين مي كشاند، هيچ جبهه اي در طول 8 سال دفاع مقدس نبود كه در مقابل لشكر قهرمان نجف و فرزندان عزيز بسيجي و پاسدار اصفهان و نجف آباد و زنجان و بسياري ديگر از شهرهايي كه به اين لشكر مي پيوستند، تاب استقامت بياورد.

يكي از فرماندهان فتح فاو، شهيد كاظمي بود. پشت دروازه هاي بصره، نيروهاي بعثي عراق يورش قهرمانانة اين فرمانده شجاع را در رمضان، ودر كربلاي 5 ديدندكه چگونه اين قهرمان دلاور با صلابت با سكنيه و با آرامش چگونه دروازه شرق بصره را شكافت و دشمن،آمريكايي ها و اروپايي ها را مجبور كرد به صدور قطعنامه 598 كه بعداً تبديل به قطعنامه نهايي شد و به حقوق ملت ايران تن در دادند. در خيبر درحاليكه پشت سرش 30 كيلومتر آب بود جزاير مجنون را تصرف كرد و انگشتش قطع شد كه امكان دارو و بهداري وجود نداشت و براي اينكه عفونت نكند نمك را در آب مي ريخت و انگشت قطع شده اش را در آب مي گذاشت، تا هم عفونت نكند و هم خون ريزي تمام شود.

در عمليات بدر آقا مهدي باكري پشت بيسيم گفت: احمد بيا كنار دجله اينجا جاي بسيار عالي است، اگر نيايي اينجا ديگر يكديگر را نمي توانيم ببينيم، خود اين شهيد بزرگوار اينها را مي گفت. (شهيد باكري در دجله قطعه قطعه شد، بدنش و قايقش با آرپي جي منهدم شد و جسم مطهرش به اقيانوس هستي پيوست، از دجله به خليج فارس وبعد به هستي).

شهيد كاظمي همواره از دو شهيد نام مي برد و مي گفت من دلم مي خواهد كنار شهيد خرازي باشم، باور كنيد 19 ديماه روزي بود كه عمليات كربلاي 5 در سال 65 و در همين ديماه 65 بود كه حسين خرازي شهيد شد، همين چند روز بعدش ديديد احمد كاظمي روحش پرواز كرد در كنار شهيد خرازي جاي گرفت.

فقط زمان جنگ نبود، بعد از جنگ هم اكثر رزمندگان به خانه و زندگيشان باز گشتند، ولي اين بزرگوار 7 سال به قرارگاه حمزه رفت، مسئول آرامش و امنيت آذربايجان غربي و كردستان شد. با آن نبوغ ذاتي اش امنيت را به كردستان بازگرداند، 7 سال بعد از جنگ به دور از خانه و فرزند و همسر. نه تنها آرامش و امنيت را در كردستان برقرار كرد، بلكه با مصوبه شوراي عالي امنيت ملي ايران مقرها و مراكز ضد انقلاب حزب دمكرات و كومله را با پيشروي120 كيلومتر در خاك عراق منهدم كرد. بعد از قرارگاه حمزه همان سال ايشان فرمانده نيروي هوايي سپاه شد.

بيش از 200 فروند هواپيما و هليكوپتر و انواع موشك هاي برد بلند را سامان داد در حادثه بم، درساعتهاي اول، شهيدكاظمي به عنوان فرمانده نيروي هوايي تمام ناوگان خودش را براي نجات مردم بم بسيج كرد، خودش هم فرودگاه بم را آماده كرد، هر 13 دقيقه يك هواپيما و يك هليكوپتر چه در شب و چه در روز پرواز مي كرد30 هزار مجروح را با هواپيما و هليكوپتر تخليه كرد، 10 شبانه روز نخوابيد.

اين است روحيه مردم داري و مردم ياري سردار شما، كه نه تنها در زمان جنگ بلكه در مصيبت هاي همچون زلزله به كمك مردم مي شتابد. شهيد كاظمي پنج ماه بود كه فرمانده نيروي زميني شده بود.

در آخرين ملاقاتش خدمت مقام معظم رهبري كه سوم ديماه بود، از حضرت آقا خواهش كرده بود، آقا دعا كنيد ما هم شهيد شويم. حقيقتا يك حال و هواي ديگري داشت، خدا مي داند، من كه رفته بودم براي معرفي اش بعنوان فرمانده نيروي زميني، پشت تريبون، من گفتم: سرتيپ احمد كاظمي از نظر من شهيد زنده است، شروع كرد به گريه كردن، فيلمش را فكر مي كنم پخش كرده اند، خودش پشت تريبون كه آمد گفت: خدايا شهادت را نصيب من كن، حال و هواي ديگري داشت، دائم مي گفت دلم براي حسين خرازي پر مي كشد براي شهداء پر مي كشد، مي گفت تف به اين دنيا، دنيا را رها كنيد، دنيا را ول كنيد، همه چيز را در آخرت پيدا كنيد، رضاي خدا را بر رضاي مخلوق ارجحيت بدهيد، واقعا اين بزرگوار از دنيا بريده بود.

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشوذفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

x

حتما ببینید

تلاش برای فرار از اسارت

سه چهار نیروی باقی مانده از گردان طفلان‌مسلم، با اتمام مهمات آمادۀ اسارت می‌شوند؛ ضمن ...